علي بن حسين انصارى شيرازى
17
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
ابريشم نيكوترش آن بود كه پاك بود و صاف و روشن در لون و طبيعت وى معتدل بود در گرمى و سردى و گويند گرم و خشك است در اول اما خوزى گويد گرم و تر بود در اول بلغم و سودا را پاك كند و بدن را فربه كند و قوت بخشد و حزن و اندوه را ببرد و ذهن را تيز كند و نيز روشنائى چشم بيفزايد و چون در معجون كبار كنند و شيرينى آن عسل باشد مجامعت را زياده كند و نعوظ آورد و منى را زياده كند و در معاجين بعد از آنكه سوخته باشد مستعمل كنند يا از مقراض او را خرد و ريزه كنند اما صنعت سوختن وى مانند سوختن صدف بود و در حرف صاد گفته شود و اگر از مقراض چيده شود لطيفتر بود از بهر آنكه قوت وى زيادهتر بود و چون سوخته بياشامند مفرح تمام بود و از جهت تقويت دل بغايت نيكو بود و خفقان را سود دارد و مقدار شربت او يك درم كافى بود چون بعد از سوختن چشم را با او بشويند ريشهاى چشم را نافع بود و پوشيدن وى مسخن نبود مانند پنبه معتدل بود و گويند پوشيدن وى شپش پيدا كند و معده را بد بود بخصوص خشن وى مصلح وى رب ريواس و اترج بود . در مخزن الادويه آمده است كه : ابريشم با كسر اول و سوم بيونانى برنى - و به عربى قز و بسريانى شتاريه و به تركى ايپك و بهندى ريشم به حرف همزه نامند . ابهل جوز الابهل را گويند و ثمرة العرعر نيز گويند و آن ثمره سرو كوهى است و بپارسى تخم و هل گويند و طبيعت آن گرم و خشك است در دويم جالينوس گويد در سيم و بهترين وى سياهرنگ بود و فربه و بهترين ورق آن سبزرنگ است و منفعت وى آنست كه اگر با روغن كنجد بجوشانند در ظرفى آهن تا سياه شود و در گوش چكانند كرى ببرد و چون بكوبند و بپزند و بر آكله افشانند نافع بود و اگر سه درم صفوف سازند كرمها را مجموع بكشد و اگر بعسل بسرشند سه درم لعوق كنند حيض را براند و بچهء زنده بكشد و بچه مرده را بيندازد و اگر ثمره ابهل ده درم و پنج درم روغن گاو و پنج درم عسل باهم بسرشند و لعق كنند ربو را نافع بود و اگر سحق كنند و با سركه برداء الثعلب طلا كنند زايل كند و اگر زن بخويشتن برگيرد و يا بخور كند بچه بيندازد و وى مضر جگر بود و مصلح آن عود آلوج است يا خولنجان و يا حماما و بدل وى جوز السرو است و دارچينى مساوى و گويند بدل آن به وزن آن سليخه و به وزن آن جوز السرو است صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ابهل قسمى از سرو كوهى است كه آن را عرعار و عرعر و بيونانى براثى و ارقوس و بسريانى بروثار و برومى برون و بروثون و به فارسى اورس و ايرس و برس غنچه و بتركى ارروح و بهندى او هيروهوهير نامند و گويند ابهل هندى را ديودار گويند . . . به لاتينى JUNIPERUS FRUCTUS - JUNIPRUS OXYCEDRUS به انگليسى SEED OF THE MOUNTAIN CYPRESS بفرانسه GENEVRIER يا GRAINE DE JUNIPERUS آبنوس دو نوع است سياه و ملمع و درخت آن بدرخت عناب ماند و هر دو نوع چون در آب اندازند فرورود و بهترين آن دو نوع سياه است و املس و طبيعت آن گرم و خشك است در درجهء دويم و چون حل كنند به آب و كحل سازند سفيدى چشم و شبكورى زايل كند و سودمند است جهت سوختگى آتش و اگر بسوزند در ديگى كوارى تا چون فحم شود و بشويند همچنانكه امار غسل كنند بغايت نافع بود جهت درد چشم كه از يبوست بود و جهت خارش چشم و نشاره آن موى بروياند و اگر بياشامند سنگ گرده و مثانه بريزاند و اگر نشاره آن سحق كنند و بر ريشهاى زشت افشانند خشك گرداند و جامع اين در خشكبندها كه از زخم كارد و شمشير بود به كار برند مجربتر از نشارهء آبنوس نيست و گويند بدل وى چوب كنار و مصلح آن صمغ عربى با شاهسفر هم بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آبنوس مخفف آبانس يونانيست و به فارسى و بهندى به همين اسم معروف است و بيونانى سيفافيطوس و برومى انكسينس نامند بانگليسى EBONY بفرانسه EBENE ابرون حى العالم است و گفته شود و در معنى ابرون الحى ابدا يعنى هميشه زنده گفتهاند و برگ وى دايم سبز بود و نريزد و در